تبليغاتX
!!!دلم گرفت
!!!دلم گرفت
دست نوشتــه هـای یک فهیــم بچـــه
دو سال از عمر یک وبلاگ 87/04/24
بعد از دوسال دوبـــاره سلام .

دوسال با هم بودیم . دو سال من نوشتم و شما خوندید . دو سال شما نظر دادید و من خوندم . تو این دو سال خیلی چیزا تغییر کرد . خیلی آدما اومدن و رفتن . خیلی از آشنایی ها موندگار شد .

به نظرم از ۲۴ تیر ۸۶ تا ۲۴ تیر ۸۷ ، حرف بیشتری برای گفتن داشتم ...

من در این دو سال جمعا" ۴۴ پست ثبت کردم . از ۲۴ تیر ۸۶ تا ۲۴ تیر ۸۷ ، ۹۷۳ نظر دریافت کردم . و در کل این دو سال ۱۴۶۸ نظر توسط شما ثبت شده . از تاریخ ۸۵.۹.۱۹ تا تاریخ ۸۷.۴.۲۳ ، ۱۲۸۵۱ بازدید داشتم .

خوب این ها همش نگاه های آماری بود .

قبل از ادامه یه چیزی بگم . تعداد کسایی که من باید برای به روز رسانی وبلاگ بهشون خبر بدم خوشبختانه(!) خیلی زیاد شده . پس دوست عزیز عاجزانه ازت خواهش می کنم برای صرفه جویی در مصرف وقت برو به سمت چپ وبلاگ بعد از بخش پست های به درد بخور من در خبرنامه عضو شو . که دیگه نه من و نه من! تو زحمت نیفتیم . چون واقعا" وقت زیادی لازمه برای خبر دادن به این همه دوست . قربــانت!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

من تو یک سال گذشته پستای مختلفی داشتم . حالا یه نگاه گذرا به بعضیاش می ندازیم :

 کوله پشتی بدون فرزاد حسنی یعنی کوله پشتی بدون هویت + هستیم تا باشید

 این پست رو در زمانی نوشتم که فرزاد حسنی از کوله پشتی کنار گذاشته شد . شناسنامه ای از کوله پشتی درج کردم . خودم این مطلب رو خیلی دوست داشتم . بیشترین بازدید وبلاگ که ۱۶۹ بود روز درج این پست یعنی ۱۵ مرداد ۸۶ اتفاق افتاد . بیشترین نظرات هم مربوط به این پست بود که تعدادش ۱۵۵ نظر بود .

 امشب قدری جانانه تر نفس بکش !

این پست ویژه نیمه شعبان ، مییلاد امام زمان بود . یه متن توش نوشته بودم که خیلیا خوششون اومد .

خانم - آقا ، سیاست .. بی خیال !

ایده نوشتن این پست رو حرف یه نخبه تو ذهنم ایجاد کرد . اون حرف این بود : "با وجود اين همه نخبه اي كه داريم چرا وضعيت كشورمون اين جوريه ؟!"

 خدا حکم کرد و همه محکوم شدیم به ...

نرگس فتحی یه شعر خوشگل تو جوونی آزاد نوشت که شب اول ماه رمضون فرشید منافی خوند . منم یه متن خودم نوشتم و با هم دیگه گذاشتمشون تو وبلاگ .

 نخستین شب زمستانی

تمام قشنگی این پست به شعر فرزاد حسنی برای شب یلدا بود که شب یلدای سال ۸۵ تو پاییز شد-زمستون شد خوند .

 سیر تکاملی !!!

پست شب تولدم بـــود!

 ورق بــــزن دفتــرت را ! اکنون فرصـت دوبـــاره آغاز شـدنست ...

سال نو در حال آغاز شدن بود و من هم جوگیر . مثل سال گذشته تصمیم گرفتم بهترین ها رو از نظر خودم کنکاش کنم و بنویسم .

 تـو ساعت یـک ربـع به عـشــــق عـقـربـه دقـائــقـم ...

عیــد خیـلی خوش گذشت ! پایان هر آغاز خوشی هم ... اون پایان عید بود ..

 وقتـی زنـدگــی رنـگ مـی بــازد ..

اون موقع خیلیا بهم گفتند باهات همدردیم . اما هیچ کس درد منو نفهمید ...

 نوستالوژی ایــامی از عمـــر آدمی!

هدیــه به تمام بچه هایی که ۴ سال باهاشون بودم .

 شـب مـن ، شـب تـــو

شب قشنگ آرزوها ..

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خوب تو این چند وقت با خیلی ها آشنا شدم که دوست دارم ازشون یاد کنم .. 

نکته : آقا به جان خودم به ترتیب حروف الفباست

آشنای عزیزم که امیدوارم کنکورشو خوب داده باشه .

الهه که امسال مدرکشو گرفت . دل نوشته هاش خیلی زیباست ...

الهه آرانیان خوبم که دانشجوی ادبیاته و خیلی خوب می نویسه و چیزای زیادیم ازش یاد گرفتم .

آقا امیـد که خیلی خوب و روشن فکره . هنرمند خوبیم هست . امسالم مهندس شده .

امیر حسین مجیری که تازه باهاش آشنا شدم ، ولی تو این آشنایی کوتاه همیشه نظراتش برام جذاب بوده و من رو به فکر واداشته ( بی تعارف ) .

بهار که امیدوارم امسال با هم توی یه کلاس باشیم .

بهاره سادات عزیزم که خیلی کم پیدا شده . ولی خیلی دوستش داشتم و دارم .

پـارمیــدا که با وجود این که وبلاگشو بسته ، همیشه به من سر می زنه و من ذوق مرگ می شم از بس که می گه چقدر شبیه فرزاد حسنی می نویسی

پرچین گل که یه مدت مدیدیه به من سر نزده .

پــردیــس خیلی خیلی خوبم . که اون هم امسال کنکور داشت . من بهش می گم مدیر برنامه های فرشید منافی . خیلی دختر خوب و گل و ماهیه

آقا پیــام با مزه که خودشم مثل وبلاگش آخرشه . ولی یه کم کم پیدا شده . چرا؟!

توسکا که هم تفکرش و هم ادبیات نوشتنش رو بی نهایت دوست دارم.

آقا حسین که خیلی خوب و خوش ذوقند و اگر اشتباه نکنم پسر خاله پیامه . با این که تازه باهاشون آشنا شدم ، ولی از این آشنایی بسی بسی خرسندم

رقیـــه مهربونم که می دونم میاد و سر میزنه ولی کمتر نظر می ده .

زهرای عزیزم که تو پستای قبلم گفتم ، مطمئنم یه روزی سیمرغ می گیره!

سپیــده که هم سن خودمه و خیلی خوب و مودب و مهربونه

ستــاره که تازه باهاش آشنا شدم . خودش می گفت خیلی دنبالم گشته ولی راستش من اخرش نفهمیدم منو از کجا می شناخته . اگه می شه واضح تر بگو .

سحــر که دختر خوب و اهل هنریه و مثل خودم گلشیفته رو خیلی دوست داره .

آقا سینای هنربخش که اول فکر می کردم خیلی مغرور باشند ولی پس از تنی چند(!) آشنایی با ایشون فهمیدم خیلی هم با شعور هستند.

صومعه که میاد و بهم سر میزنه و گه گاهی هم نظر می ده . بیشتر نظر بزار عزیزم .

فاطمه (یه دوست) گلم که همیشه برام sms های خوشگل می فرسته . هر چی باشه مثل خودم فرزانگانیه . امیدوارم کنکور قبول شی عزیزم .

فائقه گلم که از یکی از وبلاگای رادیو جوانی باهاش آشنا شدم . تو این مدت همیشه من رو مورد لطف خودش قرار داده . الانم مشهده . عزیزم! دوستیمون داره یک ساله می شه ها!

فرزانه ناظری که دیگه کمتر میاد اینجا .

فرشته امینی که با هم همشهری هستیم .

لاله اشک که هم فامیلمونه هم خارجه و هم الان خیلی سرش شلوغه!

آقا مجید ترانه سرا که خیلی متفکره و گاهی وقتا،فقط گاهی وقتا ادعای روشن فکری شدیدی بهش دست می ده .

محبوبه عزیزم که امیدوارم کنکور قبول شه .

مروارید که رفیق نیمه راه بود .

آقا مهران که خوب و نازنین هست ، قشنگ حرف می زنه و خیلی زبله .

مهسا که امسال با هم همکلاس بودیم .

میترا سلیمانی خوبم که من نفهمیدم چرا دنبال من می گشته . اگه بگی خیلی خوب می شه .

میم بنام خوش فکر که خیلی روشن فکر و صاحب نظر هستش . مدت کوتاهیه که آشنا شدیم ولی تو این مدت همیشه از نظرای ارزشمندش استفاده کافی کردم .

نـرگس جونم که دورانی که با هم توی یه سرویس بودیم خیلی دوران خوبی بود و امیدوارم تکرار بشه . انشاالله که امسال تیزهوشان قبول شی جیگر .

نگار عزیزم که نمی دونم چند سالشه ولی مهربون و خوش فکره . خیلی هم ناقلاست .

~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~   

 آقا من از یه نفر می خوام خارج از نوبت تشکر کنم ، اشکالی داره ؟! کسی که خیلی از یا بهتر بگم همه بچه های حلقه وبلاگ رادیو جوان ایشون رو می شناسند . بله . درسته . اون شخص سید حسین حسینی عزیز هستش . منتظر یه فرصت بودم تا بهشون بگم . باور کنید این یه پاچه خواری نیست . این آدم ، آدم بزرگیه . با تعریفی که ازشون شنیده بودم فکر می کردم ایشون آدم جدی و خشکی باشند . ولی برعکس به شدت آدم مهربون و خوش فکری بودند . خیلی هم با حوصله . طرز فکر این سید عزیز روی من و شک ندارم خیلی های دیگه تاثیر زیادی داشت . ایشون خیلی زحمت کشیدند . ایشون بر عکس خیلی های دیگه ، ادعای روشن فکری نمی کردند ، روشن فکر واقعی بودند . ایشون صادق بودند . حرفی رو نمی زدند یا اگر می زند رک و رو راست و درست می گفتند . من و همه بچه های حلقه خیلی ایشون رو دوست داریم و انشالله که حالا حالاها سایشون(!) بالای سر ما و حلقه وب باشه ... سید!خیلی دوستت داریم. زیاد ...

~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~      ~~~  

و باز هم این نوستالوژی زمان . به شدت درگیرشم . ولی کاریش نمی شه کرد . من از خودم دیگه نگم . دو سال فکر کنم فرصت خوبی باشه برا این که به ویژگی های شخصیتی همدیگه پی ببریم ... راستی .. از رادیو جوان از من نپرسید .. خواهشا"! وقتش که شد توضیح می دم .

امیدوارم سال های دیگه هم بتونم در خدمتتون باشم . امیدوارم قلمم نخشکه . آخه خرخونی نوشتن رو از یادم برده! 

اگه می شه دیدگاه هایی رو که با خوندن این متنا ، در مورد شخصیت من بهتون دست می ده برام بنویسید . ممنون می شم که من رو در جریان خودم بزارید!

به امید روزهای قشنگ . مواظب باشید یه وقت خدا رو یادتون نــره!

 لحظه ها خاطره اند ... زندگی ، شوق تمنای همین خاطره هاست!

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی ،ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود

تسلیت کلامی تکراریست برای این روزهــا

خسرو شکیبایی هم رفت ..

خـــدایــش بیــــامــــرزد

نوشته شده توسط مرجان | موضوع: | لینک ثابت |

شـب مـن ، شـب تـــو 87/04/20
سلام . خیلی وقته که بهت سلام نکردم . خیلی وقته که باهات حرف نزدم .

راستش دلم برات خیلی تنگ شده . می دونی احساس می کنم ازت دور شدم دوباره . دور شدن ، نه این که ندیده باشیم همو .. نه .. خیلی وقتا پیشم بودی و من دیدمت . ولی چه فایده .. من فقط ازت خواستم .. من فقط ازت خواستم و تو من رو قبول کردی با تمام خواسته هام . حتی نه نگفتی . نه این که بهم سخت نگذشته باشه ها ، نه . گذشته ... خیلی سخت گذشته . ولی تو همه این لحظه ها خیالم راحت بود که تو خواستی . خواست تو بوده . و این که خواست تو بوده من رو آروم می کرد . برا همینه می گم ازت دور شدم ، چون همش من خواستم و تو اجابت کردی . ولی خیـلـی وقتا من نتونستم اون طور که تو می خوای باشم ... برا همینه که می گم ازت دور شدم . اما انگار هر چی من از تو دور می شم ، تو بهم نزدیک و نزدیک تر می شی ..

 همیشه برام سوال بوده آخه یعنی چی .. آخه یعنی چی که هی من بی توجه باشم و تو خوبی کنی ؟!مگه می خوای منو شرمنده کنی ؟! نمی دونم شاید می خوای مدام بهم یاد آوری کنی که هستی .. که هی بد و بیرا نگم . که هی به زمین و زمان گیر ندم که چرا این شد و اون نشد ..

اصلا" فکر کنم برا همینه می گند خدایی ..

خدایـــا به کرمت قسم زمان عجیب ترین چیزی بود که آفریدی . آخه یعنی چی؟! یعنی این لحظه هیـــچ وقـت تکرار نمی شه ...؟ تیک تاک تیک تاک تک .. رفت .. آخ .. گذشت ..

خدایا امشب که می گند شب آرزوهاست ، شب منه یا شب تو ؟ خدایا امشب قراره من بخوام یا تو اجابت کنی ؟! مثل همیشه نمی دونم . من حتی نمی دونم چرا اینقدر کم حرف شدم ... حتی نمی دونم چرا دیگه قلم تو دستم بند نمی شه ، دستم رو دکمه های کیبورد چرا دیگه اینقدر تند تند جا به جا نمی شه ..

من فقط می دونم بهونه نوشتنم امشب تو بودی .. و گر نه ، تو خودت فاش می دونی که دل و دماغ نوشتنش نیست ..

دم اذونه .. می خوام رک و رو راست باهات حرف بزنم .. مثل تمام وقتایی که احساس می کنم کم دارم و کمم و فقط تو می فهمی .. کلمه ها چه قدر کوچیکند برای حرف زدن از تو  ، با تو ..

 خدایا بهمون قدرت بده تحمل کنیـم چیزی رو که نمی تونیم تغییر بدیم

خدایا با ما آنی کن که صلاح و البته لیاقتمونه

خدایا نزار تو این شبای قشنگ رجب و شعبان و رمضان دل کسی غمگین بمونه

خدایا قطار زندگی در حال گذشتنه ، کاری کن ایستگاه های قشنگی تو زندگی مون داشته باشیم

خدایا به داد کسایی که ازت دور شدند برس

خدایا اجازه ورود ناپاکی ها رو به قلبمون نده

خدایا هستم ، هستـی ، باش ...

"خـــــدایــــــا عـــــاشقـــم ، عــــاشــق تــــرم کــن ..."

نوشته شده توسط مرجان | موضوع: | لینک ثابت |

نوستالوژی ایــامی از عمـــر آدمی! 87/03/30
مهرماه ۸۳-همه نگاه ها نا آشناست . همه همدیگه رو نگاه می کنند بدون اینکه کسی کسی رو اونطور که بایـد بشناسه . فقط همه می دونند که از این به بعد تا سه سال باید توی همین جمع باشند و بمونند . کم کم سال می گذره . بچه ها بیشتر با هم اخت می شند . دوستی ها شکل می گیره .

مهرماه ۸۴-یک سال دیگه شروع می شه . دومین سال با هم بودن . درسها سخت می شه . ما با همیم . 

مهرماه۸۵ -سومین سال با هم بودن شروع می شه . همه می دونند امسال سال آخره . سال آخره و سال سختیه . سخت تر از هر سال . دو جور اضطراب داریم . یکی اضطراب امتحانات نهایی . اون یکی اضطراب امتحان تیزهوشان . که دومی بیشتر از این که اضطراب قبول نشدنش باشه . اضطراب بعد از قبول نشدنشه ! اضطراب حرف و حدیثاشو بدتر از اون جداییاش . همه می دونیم که یه جورایی قبولیم . اما همه بازم اضطراب داریم .

اردیبهشت۸۶-آخرین ماه با هم بودنمون . آخرین ماه سه سال درس و ترس و شادی و دوستی و زندگی کنار هم . روز آخر روز به یادموندنی و البته سختیه . روزی که تقویم سه سال درس خوندن تو راهنمایی فرزانگان رو ورق می زنیم و اشک می ریزیم و مرتب به یاد میاریم که امروز ، روز آخریه که همه با هم ، کنار هم ، زیر سقف یه کلاس هستیم .

خرداد۸۶-روزای سخت امتحان نهایی رو پشت سر می زاریم . روز آخر رو بیشتر کنار هم هستیم و عکس می گیریم و می خندیم و می بندیم پرونده دوران راهنمایی رو .

۱۱ تیر ۸۶-نتایج و دادند . کیا قبول شدند؟کی قبول نشده؟! دو نفر قبول نشدند! وای! بقیه قبول شدند! از بچه های کلاس ما همه قبول شدند! آخجون! می گند فرزانگانیا اگه مرحله اول قبول شند مرحله دوم قبولند!تموم شد بچه ها ...

سال اول دبیرستان ــ مهر ۸۷-دوباره همون بچه ها و همون آدما و همون درسا زیر سایه دبیرستان فرزانگان امین اصفهان . خداییش اسمش چه نیرویی به آدم میده! دبیرستان یه عالمه با راهنمایی فرق می کرد . اونجا خبری از دعواها و سختگیریهای کادر راهنمایی نبود . پرسنل با دانش آموزا دوستند. من از دوستام بدجوری جدا افتادم! همشون توی یه کلاس افتادند اما انگار خدا خواست من ازشون جدا باشم تا بیشتر قدر با اونها بودن رو بدونم . اما من خیلی رو دارتر از این حرفام . زنگ تفریحا و اردوها همش با اونام . از کلاس خودمون و از بچه هاش بدم میاد! جدی می گم . جز یه تعداد معدودیشون مثل مهسا و زهرا و ریحانه و پریناز از همشون بدم میاد . احساس می کنم یه کی از بدشانسیای زندگی من که خودمو همیشه آدم خوش شانسی می دونستم بودن کنار ایناست . ولی بازم دبیرستان خیلی خوش گذشت . روز آخر گریه می کنیم! چون می دونیم خیلیامون دیگه عمرا" با هم نیستیم . یه سری ریاضین و یه سری تجربی . به قول نیوشا ، پارسال به این امید از هم جدا می شدیم که شاید سال دیگه توی یه کلاس بیفتیم . ولی امسال می دونستیم که دیگه مجالی برای با هم بودن نیست .

من کنار این بچه ها خیلی چیزا یاد گرفتم . روزایی رو داشتم که اگر نیوشا و پریسا و رعنا و شیوا کنارم نبودند دق می کردم . یا نمی دونستم چی کار کنم . نهایتا" دیوانه می شدم! باور کنید راست می گم . از همشون ممنونم . می خوام از چند نفرشون یاد کنم . همین .

بـهــار رو از زمانی که کلاس تیزهوشان می رفتم می شناختم . دبیرمون همیشه از شیطنتاش عاسی بود . از همون موقع ازش خوشم اومد . خیلی دوسداشتم باهاش رفیق شم . این اتفاق سال اول دبیرستان به واسطه دوستای دیگم افتاد .

پــریــســا بچه ساده ایه . ساده و دوست داشتنی . اونقدر که می تونی تو هر شرایطی بهش اعتماد کنی . می تونه کمکت کنه . می تونی دوستش داشته باشی .

از رعـنـــــا اولش انزجار شدیدی داشتم . ولی بعدا" با هم خوب شدیم . دختر خوبیه .

زهـــرا رو تو اردوی کاشان شناختمش . خیلی ازش خوشم اومد . تک و توک می شناختمش . تا رسیدیم به امسال و تو کلاس دوستام بود . خیلی خوب تئاتر کار می کنه . بازیگر برترم که شد امسال . بهش قول دادم که یه روزی سیمرغ می گیره . اینو تو دفتر خاطراتشم نوشتم .

شیـــوا رو از همون سال اول راهنمایی دوست داشتم . دختر خیـلـی خیـلـی خیـلـی گل و مهربونو با مزه ایه ! عین اهوازیا با مرامه!

نـوشیــــن هیچ وقت منو دوست خودش نمی دونه . مطمئنم . ولی من دوستش دارم .

نـوگـل هم از اون دوستانی بود که تا سال سوم راهنمایی باهاش جنگ و جدل داشتم . ولی بعدش فهمیدم همه اون تصویرایی که به واسطه بعضی توی ذهنم ایجاد شده بود ( و البته خودم هم تو پر رنگ کردنشون بی تقصیر نبودم !) دروغ بود . الان باهاش دوستم . خیلیم دوستش دارم . عاشق سادگیشم!

نـیــوشـا بهترین دوستمه . خیلی دوستش دارم . برخورد اولمون تو اتاق کامپیوتر بود! روزای اول راهنمایی! خودش می گه اولش فکر می کرد من خیلی پررو هستم! ولی الان خیلی متعادل شدم!!! نیوشا توی یه موضوع که خودش می دونه چیه!!! خیلی کمکم کرد . منطق خوبی داره . خورد شیشم نداره . فقط یه خورده خشنه!

پ.ن.پیام بازرگانی!:اسامی دوستان به ترتیب حروف الفبا بوده و بدین وسیله هر گونه اتهامی رد می شود!

اما امسال هم گذشت . سال سخت اما خوبی بود . ولی گذشت . و ما یک بار دیگه گفتیم :

چه زود گذشت!

خداحافظی با بهار۸۷

بهار سلام . ۹۲ روز از آمدنت می گذرد . یا نه . بهتر است بگویم ۱ روز به رفتنت مانده . بهار یادت می آید آن روزهایی را که به پیشواز آمدنت جشن گرفتیم و خندیدیم و لعنت فرستادیم آن زمستان سرد و تاریک را ؟! یادم می آید که به ذوق آمدنت بارها خیابان های شهر را پیاده روی کردم و رفتم و آمدم و حس کردم بویت را . باور کردم آن زمستان سرد و سخت تمام شد . بهار به پیشوازت گل خریدیم و خانه تکانیدیم و خود را از بدی ها پاک کردیم . چون می دانستیم این تو هستی که داری میایی و می خواستیم کم از تو نباشیم ای پاکروان . روز ها را شمردیم به انتظار آمدنت . و چه سخت می گذشتند این ثانیه های آخر . تو آمدی . لحظه آمدنت اشک ریختیم و حول حالنا خواندیم و محول الحال شدیم . بهار نمی دانم چرا هر سال که می آیی .. سال را که می آوری همه چیز عوض می شود . شاد می شویم . بهار امسال تو با آمدنت چیزهای جدیدی را برایم آوردی که هرگز نخواهم فراموش کرد . گاهی شیرین کردی زندگی را برایم شیرین تر از عسل های شیرین خوانسار و گاهی تلخ کردی برایم آن را . ولی با همه این ها بهار! دوستت دارم . دوستت دارم تو را و تمام سوغاتت را . تو داری می روی ولی خاطره هامان هیچ گاه نخواهند رفت . بهار بازهم رفتی و حالا این ما هستیم که برگ برگ سال را ورق می زنیم برای آمدنت . تا شاد شویم . تا دوباره خانه دل هایمان را بتکانیم . تا ۱۳ روز آمدنت را جشن بگیریم . تا عاشق شویم دوباره . بهار رفتی .. به سلامت . سبز بمان .

پ.ن۱ : من هنوزم زندم! باور کنید!

پ.ن۲: گاهی سخت میشه که بخوای بعد از چند ماه ننوشتن . قلم برداری و بخوای واسه وبلاگت و آدمایی که بعضیاشون مدت هاست ازت بی خبرند بنویسی . بنویسی از زمانی که بهت گذشت و از این که چطور گذشت! من الان واقعا" رشته کلام از دستم در رفته . اصلا" نمی دونم چی بنویسم . کمی و کاستی تو این پست دیدین من و ببخشید .

پ.ن۳:این پست هدیه ای بود به کسایی که ۴ سال باهاشون بودم . امیدوارم که خوششون اومده باشه.

خبرگزاري فارس: سري جديد برنامه «كوله پشتي» با نام «كولاك» و با اجراي «ارشير رستمي» به‌روي آنتن مي‌رود.

«علي‌اصغر پورمحمدي» در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، اظهار داشت: سري جديد برنامه «كوله پشتي» با نام «كولاك» به‌روي آنتن شبكه سوم سيما خواهد رفت.
وي افزود: اولين قسمت اين سري برنامه قرار است دوشنبه همين هفته رأس ساعت 19 پخش شود.
«پورمحمدي» گفت: اجراي «كولاك» را «اردشير رستمي» بازيگر نقش جواني «شهريار» در مجموعه تلويزيوني «شهريار» برعهده خواهد داشت.
به گفته مدير شبكه سوم سيما، در برنامه «كولاك» گفت‌وگوهايي با چهره‌هاي مختلف فرهنگي، سياسي و نخبگان صورت خواهد گرفت.

پ.ن۴:علی زاهدی نامردتــرین آدمیه که تو عمرم دیدم!خبر بالارو حتما" خوندید؟!

نوشته شده توسط مرجان | موضوع: | لینک ثابت |